عبد القادر بن ملوك شاه بداونى
33
منتخب التواريخ ( فارسى )
مشو غرّه كين دور دون ناگهت * رقم بر سر حرف دولت كشد و گر روضهء عيشت از خرمى * خط نسخ بر ذكر جنت كشد زمانه چو با دست و باد از نخست * نقاب از رخ گل به عزت كشد پس از هفتهيى در ميان چمن * تنش را به خاك مذلّت كشد جهان بارهء عزّ و يكران ذل * درين تنگ ميدان به نوبت كشد دهد مرغ را دانه صياد جلد * پسش در خم دام حيلت كشد كسى يافت عزت كه بگسست اميد * رجا پيشه ناچار ذلت كشد هر آنكس كه در سايهء فقر رفت * عجب گر ز خورشيد منت كشد بياسا اگر بهرهمندى ز عقل * كه نادان به بيهوده زحمت كشد چه آنكس كه در بزم شادى و عيش * مى راحت از جام عشرت كشد چه آنكس كه در پاى ديوار غم * خمار غم و رنج محنت كشد سرانجام دست اجل هر دو را * روان بر سر كوى رحلت كشد خوشا شير مردى كه پاى وفا * شرف وش به دامان عزلت كشد و در اين سال سلطان معز الدين در لاهور على كرماج را كه حاكم ملتان بود به نيابت گذاشت و در سنهء سبع و ثمانين و خمسمائة ( 587 ) از غزنين آمده قلعهء تبرهنده را كه تختگاه راجههاى بزرگ هندوستان بود مسخر كرده ملك ضياء الدين توكلى را با يك هزار و دويست سوار چيده و برگزيده در آن قلعه گذاشته عزم مراجعت داشت . در اين اثنا راى پتهورا حاكم اجمير و كهندىراى برادر او كه از قبل پتهورا حاكم دهلى بود با جمعيت انبوه در موضع تراين در كنار آب سرستى كه به هفت كروهى تهانيسر است و الحال تراورى « 1 » مشهور است و از دهلى چهل كروه است رسيد و با سلطان مقاتلهء عظيم روى داد ، شكست بر لشكر اسلام افتاد و سلطان در آن معركه جلادتها نمود و در آن جنگ هم كهندىراى كه فيل سواره مقدمهء لشكر بود از دست سلطان نيزه بر دهن خورد و هم سلطان را از دست او نيزه به سر رسيد و بازوى سلطان نيز مجروح شد و هر دو به سلامت ماندند و سلطان از
--> ( 1 ) . در نسخه : به تلاورى .